تبلیغات
آموزش و سفارش طرح های حرفه ای - مطالب ابر مطالب خنده دار
درباره ما
دوستان
آخرین مطالب
لینکستان
امكانات جانبی
 
هیتلر : من 500 هزار نفر را در طول جنگ جهانی دوم کشتم.

صدام : من در طول جنگ هایم 300 هزار نفر را کشتم.

ناپلئون : من در خلال جنگ هایم سر 50 هزار نفر را به باد دادم.

مدیر عامل سایپا : همتون خفه شید



:: مرتبط با:
:: برچسب‌ها: طنز , مطالب خنده دار ,
ن : mohammadali A.T
ت : شنبه 4 آبان 1392
داداشم وقتی میخواست بره کلاس اول،از بس لوس بود،
روز اول مامانمو بابام دوتایی بردنش مدرسه!
طی مراسمی که در حیاط اجرا میشد،مجری برنامه گفته بود
هرکدوم از بچه ها دوست دارن، بیان رو سکو شعر بخونن!
داداش اعتماد به نفس ما هم رفته بود!
بعد از خوندن شعر تا 1 ساعت کسی پدر مادر مارو تا
شعاع 1 کیلومتری پیدا نکرد! اما شعر چی بود:

در سال 1320 رفتم خونمون دیدم زنم نیست!
گفتم زن عمو، زنمو ندیدی؟
گفت غصه نخور شوهر منم نیست..!



:: مرتبط با:
:: برچسب‌ها: جوک , مطالب خنده دار ,
ن : mohammadali A.T
ت : شنبه 4 آبان 1392
مادر بزرگم که خیلی مومنه یه روز ماهنامه همشهری دستش بود
گفت وضع مملکت خیلی خرابه و بی حیایی و فساد بیداد میکنه و...،
منم شدم علامت سوال گفتم: چطور مگه؟
گفت: مثلا این عکسارو نیگا کن
اینا چقدر بی غیرتن
نیگا کردم دیدم
صفحه سمت راستی عکس یه مرد
و صفحه چپ مجله هم عکس یه زن چادریه
تعجب کردم گفتم : عزیز این بنده خداها چشونه؟
گفت: ببین الان اگه مجله رو ببندم آقاهه میفته رو زنه
حالا هی با دو دستش مجله رو باز و بسته میکرد میگفت: نیگا



:: مرتبط با:
:: برچسب‌ها: مطالب طنز.مادربزرگ , مطالب خنده دار ,
ن : mohammadali A.T
ت : شنبه 4 آبان 1392
شیخ را سفری افتاد به بلاد آنتالیا، چون شب گردید شیخ آن بلاد شاه دافی
را به اتاق شیخ بفرستادی!
شیخ که قبلا این داستان را شنیده بودی اندکی تامل نمودی و آنگاه بانگ بر آورد
که این ضعیفه در اتاق من چه میکند. شیخ آن بلاد که به شدت بگرخیده بود
گفت :یا شیخ این دختر را بحر کامجویی شما بفرستادیم باشد که مقبول افتد...
شیخ تریپ شاکی برداشتی که اگر من این ضعیفه را قبول کنم در آندم که تو
در بلاد من حضور پیدا کنی، ما از بحر جبران باید دختری برای تو مهیا ... حال
آنگه تمام دختران سرزمین من همسران صیغه ای ... نه نه ببخشید ناموس
من هستند...
و آنقدر شیخ آنتالیا و همراهان را مواخذه نمودی که جمله آنان به ..... خوردن
خویش راضی شدند، بلکه شیخ از ایشان به برون کشد، اما شیخ بیخیال نشده
و هی سرزنش مینمودی تا بدانجا که شیخ آنتالیا گفت:
یا شیخ چه کنیم تا از ما بیرون کشی؟
شیخ فرمود: آهان حال من باید این دختر را پند دهم تا دست از اینکار برداشته
و به چیز راست هدایت گردد
گفتند باشد و جملگی آنجا را تخلیه نمودند
نقل است که از ثانیه یک تا دقیقه 50 شیخ 103 بار دختر نگون بخت را
نصیحت نمودند تا به آنجا که دختر را با آمبولانس از محل اقامت شیخ به
راه راست ببردند



:: مرتبط با:
:: برچسب‌ها: شیخ , مطالب جالب , مطالب خنده دار ,
ن : mohammadali A.T
ت : چهارشنبه 1 آبان 1392

ﺧﻮﺍﺳﮕﺎﺭ : ﻣِﻼﮐﻮﯼ ﺷﻤﻮ ﺑﺮِﯼ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﭼﯿﭽﯿﻪ ! ؟
ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻧﻢ ﮔﺮﺍﻣﯽ : ﺑَﺮﯼِ ﻣﻦ ﺗﻔﺎﻫﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﻤﻪ !
ﺧﻮﺍﺳﮕﺎﺭ : ﺗﻔﺎﻫﻢ ﮐﻪ ﻫﺎ ! ﺩﯾﮕﻪ؟
ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻧﻢ ﮔﺮﺍﻣﯽ : ﻣﻬﻢ ﺗﻔﺎﻫﻤﻪ ﺑﻌﺪﺵ ﯾﯽ ﺳَﺨﻔﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻟﻮﯼ
ﺳَﺮُﻡ ﺑﺎﺷﻪ !
ﺧﻮﺍﺳﮕﺎﺭ : ﺧﺐ ﺍﻭ ﮐﻪ ﻫﺎ ! ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯿﭽﯽ ! ؟
ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻧﻢ ﮔﺮﺍﻣﯽ : ﻣﻬﻢ ﺗﻔﺎﻫﻤﻪ ﻭ ﯾﯽ ﺩﻭﻧﻪ ﺳﺨﻒ ﻭ ﯾﯽ ﺑﺎﻏﯽ
ﺗﻮﻭ ﻗﻼﺕ !!
ﺧﻮﺍﺳﮕﺎﺭ : ﺧﻮﺏ ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯿﭽﯽ؟ !
ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻧﻢ ﮔﺮﺍﻣﯽ : ﺧﺐ ﻫﻤﻮ ﺗﻔﺎﻫﻢ ﻭ ﯾﯽ ﺩﻭﻧﻪ ﻣﺎﺷﯿﻨﻢ ﺑَﺮَﻡ
ﺑﯿﮕﯿﺮﯼ ﻭ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﺍﻭﻧﻮﯼ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻢ !
ﺧﻮﺍﺳﮕﺎﺭ : ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯿﭽﯽ ! ؟
ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻧﻢ ﮔﺮﺍﻣﯽ : ﺧﺐ ﺗﻔﺎﻫﻢ ﻭ ﺧﻮﻧﻪ ﻭ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﻭ ﮔﻔﺘﻢ . ﯾﻪ
ﻋﺎﻟﻤﻪ ﻫﻢ ﭘﻮﻝ ﺩﻭﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺑﺪ ﻧﯿﺴﺖ !
ﺧﻮﺍﺳﮕﺎﺭ : ﺩﯾﮕﻪ ﻓﺮﻣﺎﯾﺸﯽ ﻧﺪﺍﺭﯾﻦ ﺷﻮﻣﻮ ! ؟ ﻣﯿﺨﻮﯼ ﯾﯽ ﺭﯾﺰﻩ
ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯽ؟ ﺷﺎﯾﺪ ﯾﺎﺩﺕ ﺑﯿﺎﺩﺍ
ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻧﻢ ﮔﺮﺍﻣﯽ : ﭼﺮﻭ !! ﭼﺮﻭ !! ﻧﻤﯿﺨﺎﻣﻢ ﺷﻮﻣﻮ ﺯﯾﺎﺩ ﺗﻮﻭ
ﺯَﻣَﺖ ﺑﯿﻔﺘﯿﺎ . ﺣﺎﻟﻮ ﺗﻔﺎﻫﻤﻢ ﻧﺘﻮﻧﻮﺳﯽ ﺟﻮﺭ ﮐﻨﯽ
ﺧﺒﺮﯼ ﻧﯽ !!!
ﺧﻮﺍﺳﮕﺎﺭ : ﻫﺎ ! ﺑﺎﺷﻪ ﺭﻭ ﭼﯿﺸﻮﻡ ... ﺣﺎﻟﻮ ﻣﻦ ﺑﺮﻡ ﯾﯽ ﺩﻭﺭﯼ
ﺑﺰﻧﻢ ﺑﺮﻣﯿﮕﺮﺩﻡ



:: مرتبط با:
:: برچسب‌ها: مطالب خنده دار , شیرازی , خواستگاری , طنز , لطیفه ,
ن : mohammadali A.T
ت : چهارشنبه 1 آبان 1392
دوستم تعریف میکرد: “مامانم هر موقع میخواد چایی بیاره، واسه من توی یه لیوان بزرگ میاره و همیشه به همه تاکید میکنه این لیوان مال دختر گلمه، مخصوصِ مخصوص !!!

منو از همه بچه هاش بیشتر دوس داره، خیلی ماهه ! یه روز من رفتم خونشون، مامانش چایی آورد ۲تا استکان معمولی و یه لیوان بزرگ و گفت: “ اون لیوان بزرگه مال دخترمه ”

دوستم پرسید: “ مامان، منو از بقیه بیشتر دوس داری که همیشه واسم چایی مخصوص میاری، نه ؟ ”

مامانش گفت : “ آخه یه بار که از دانشگاه خسته و کوفته اومدی و با این استکانها چایی خوردی خیلی دلم برات سوخت دخترم ”

دوستم : “ چرا مامانی ؟ ”

مامانش : آخه نه که این استکانها کوچیکه، دماغت توش جا نمیشد !



:: مرتبط با:
:: برچسب‌ها: مطالب خنده دار ,
ن : mohammadali A.T
ت : سه شنبه 30 مهر 1392
ﺭﺍﻫﻨﻤـــﺎﻱ ﻣﺸﺎﻏــﻞ ﺩﺭ ﺍﻳـــﺮﺍﻥ !!!
ﻗﺼﺎﺏ: ﻣﺮﺗﻴﮑﻪ ﻱ ﭼﺎﻗﻮﮐﺶ
ﮐﺎﺭﮔﺮ : ﻣﺮﺗﻴﮑﻪﻱ ﺣﻤّﺎﻝ
ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩﻱ ﺧﺪﻣﺎﺕ ﻳﺎ ﮐﺎﻻ: ﻣﺮﺗﻴﮑﻪﻱ ﺩﻟّﺎﻝ
ﺁﺭﺍﻳﺸﮕﺮ : ﺯﻧﻴﮑﻪﻱ ﻓﺎﺣﺸﻪ
ﻭﺭﺯﺷﮑﺎﺭ: ﻣﺮﺗﻴﮑﻪﻱ ﺗﻨﻪﻟﺶ
ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻥ: ﻣﺮﺗﻴﮑﻪﻱ ﺩﺯﺩ
ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺭﺍﻩ ﻭ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻥ : ﻣﺮﺗﻴﮑﻪﻱ ﻋﻤﻠﻪ
ﭘﺰﺷﮏ: ﻣﺮﺗﻴﮑﻪﻱ ﺁﻣﭙﻮﻝ ﺯﻥ
ﻃﻨﺰﭘﺮﺩﺍﺯ : ﻣﺮﺗﻴﮑﻪﻱ ﺩﻟﻘﮏ
ﻧﻮﺍﺯﻧﺪﻩ: ﻣﺮﺗﻴﮑﻪﻱ ﻣﻄﺮﺏ
ﺷﺎﻋﺮ: ﻣﺮﺗﻴﮑﻪﻱ ﺑﻲ ﻋﺎﺭ
ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪ : ﻣﺮﺗﻴﮑﻪﻱ ﺑﻴﮑﺎﺭ
ﺳﺨﻦﻭﺭ: ﻣﺮﺗﻴﮑﻪﻱ ﻭﺭّﺍﺝ
ﻣﻨﺘﻘﺪ : ﻣﺮﺗﻴﮑﻪﻱ ﻋﻘﺪﻩﻳﻲ
ﻗﺎﺿﻲ: ﻣﺮﺗﻴﮑﻪﻱ ﺑﻲﻭﺟﺪﺍﻥ!

این مطلب فقط و فقط جنبه شوخی و طنز داشت و اگه ب شخص خاصی بر خورد از همین جا ما ب شخصه ازش عذر میخوایم




:: مرتبط با:
:: برچسب‌ها: مطالب خنده دار , طنز , طنز نامه ,
ن : mohammadali A.T
ت : سه شنبه 30 مهر 1392
اگه "مروا" اسم دختر باشه . . .*تفکر
پس مروارید یه جمله یه خبریه . . . *ذوق
=)))))))



:: مرتبط با:
:: برچسب‌ها: جوک , اس ام اس , مطالب خنده دار ,
ن : mohammadali A.T
ت : دوشنبه 29 مهر 1392
اینم نبوغ یه طراح ساعت دیواری
لامصب عجب چیزایی ساخته




ادامه تصاویر تو ادامه مطلب
عجب چیزاییه




:: مرتبط با:
:: برچسب‌ها: طرح , ساعت دیواری , ساعت دیواری حیوونی , عکسای خفن , مطالب جالب , مطالب خنده دار ,
ن : mohammadali A.T
ت : یکشنبه 28 مهر 1392

جمله اصلی: آن مرد با اسب آمد

 

جملات بومی شده

اصفهان: آن مرد با پول آمد

تهران: آن مرد با ماکسیمای مشکی آمد

قم: حاج آقا تشریف آوردند

آبادان: آن مرد با عینک دودی ریبن آمد

زاهدان: آن مرد را کشتند

تبریز: آن مرد یاواش یاواش گئدی

همدان: آن مرد با پوست خر آمد

خرم آباد: آن مرد مرد نیه، انه

سنندج: آن مرد سبیل دارد

اردبیل: آن مرد بار میبرد

قزوین: آن مرد با لبخند آمد

شیراز: آن مرد حال نداشت نیامد

رشت: آن مرد رفت بابا آمد




:: برچسب‌ها: مطالب جالب , مطالب خنده دار , پیامک , جوک ,
ن : mohammadali A.T
ت : سه شنبه 10 مرداد 1391
 

 


 
موضوعات
نویسندگان
آرشیو مطالب
برچسب ها
امكانات جانبی